محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2076

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و يا مأمور بودند » مسور بن مخرمه مىگفت : « هيچكس را نديدم كه بر كار قوم خويش بيشتر از عبد الرحمن بن عوف تسلط يافته باشد . » ابو جعفر گويد : دنبالهء روايت مسور بن مخرمه كه مادرش عاتكه دختر عوف بود و آغاز آن را ضمن خبر كشته شدن عمر آورديم ، چنين است كه گويد : پنج نفر يعنى اهل شورى وارد قبر عمر شدند ، آنگاه برون آمدند و آهنگ خانه هاى خويش داشتند اما عبد الرحمن بانگ زد : « كجا مىرويد ، بياييد » آنها به دنبال وى رفتند تا وارد خانهء فاطمه دختر قيس فهرى شد كه خواهر ضحاك بن قيس قهرى بود . بعضى مطلعان گفته‌اند زن ضحاك بن قيس بود و زنى صاحب رأى بود . گويد : عبد الرحمن سخن آغاز كرد و گفت : « اى كسان مرا رأيى « هست و شما را نظرى هست بشنويد و بدانيد ، پاسخ دهيد و بفهميد ، شما « پيشوايانيد كه از شما هدايت جويند و عالمانيد كه سوى شما آيند ، وقت را « به اختلاف پراكنده مكنيد و شمشيرها را از دشمنان در نيام مداريد كه « خونخواهى به آن ناقص شود و كارتان تباهى گيرد هر مدتى را مكتوبى « هست و هر خانه را پيشوايى هست كه به فرمان وى قيام كنند و به نهى وى باز « مانند ، كارتان را به يكيتان واگذاريد كه آرام رويد و به مقصد برسيد . اگر فتنهء « كور و ضلالت حيرتانگيز نبود كه مردم هر چه خواهند گويند و زير نفوذ « بليه باشند قصد شما از معرفتتان پيش نمىافتاد و اعمالتان از قصدتان پيشى « نمىگرفت ، از اندرز هوس و زيان تفرقه بپرهيزيد كه حيله در سخن از « شمشير بهتر زخم مىزند . كارتان را به گشاده دست امين سپاريد . كه مورد « رضا باشد ، و همه تان مورد رضاييد ، يكى كه نخبه باشد و همه تان نخبه‌ايد ، « اطاعت مفسد اندرز گوى مكنيد و به خلاف رهبر فيروزمند مرويد اين سخن « به شما مىگويم و براى خودم و شما از خدا آمرزش مىخواهم . »